اینجا عشق موج می زند

توی خانه ای در کربلا اتراق کرده ایم. دق الباب می کنند، مرد بالابلند همسایه است. موها را روغن زده است و دشداشه ای بلند و ذغالی به تن کرده، عطر تند عربی زده و سبیل پهنش مانع این نمی شود که خنده اش زیبا نباشد. سینی بزرگی برنج و گوشت شتر آورده است، حدودا برای پنج نفر. ما ۶۰ نفریم. غذا را می گیرم و می برم داخل. بچه ها ذوق می کنند؛ قطعا سیر نمی شویم، اما مهم نیست برای تبرکش نفری یک قاشق می خوریم و الحق که خوشمزه است .

سینی به آخر رسیده. دوباره در می زنند. همان مرد است با یک سینی دیگر، می گیرم و می برم. به عربی به من می فهماند که باز هم هست، تشکر می کنم. بعد می گوید لباس های نشسته تان را جمع کنید می آیم می برم بشورم.
می گویم: زحمت است. می گوید: لا خدمت لزوار الحسین شرفنا ….
این حجم از ارادت و خدمتگزاری و برادری و انسانیت را در هیچ کجای دنیا نمی توان پیدا کرد. به بچه ها می گویم. یک گونی بزرگ لباس نشسته داریم. می آید همه را برمی دارد. الان که این یادداشت را می نویسم در و دیوار خانه پر است از لباس های زائرانی که بعد از سه روز پیاده روی روزی ۳۰ کیلومتر به کربلا رسیده اند. هنوز بعضی تاول ها باز نشده اند و هنوز خستگی، مهمان استخوان هایمان است. این زائران با عشق آمده اند، این مرد همسایه با عشق لباس شسته است؛ اینجا عشق موج می زند….

حامد عسکری
شاعر

[ مشاهده متن کامل اینجا عشق موج می زند در روزنامه جام جم ]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *